ღ واژه های باران ღ

و من برای زندگی تو را بهانه میکنم...

عشق بی وفایی داره...گریه و زاری داره...

میخوام پروانه شم...فقط پروانه...سبک باشم...خودمو به دست باد بسپارم...برم..برم...روی شونه هاش

 بشینم...و اونجا جون بدم...تنها قبل مرگ بوی تنش رو بشنوم...از مستی عطرش عقل از سرم

بپره..رنگش...رنگ بالام نمیخوام رنگی باشه...سیاه باشه خوبه!..مثل بال پرستو ها سیاه باشم

که...دیده نشم...آخه بیشتر اوقات عشقم سیاه پوشه...

همین که مینویسمو به واژه میکشم تو رو

دوباره بار غم میشینه روی شونه های من

همین که مشکفی مثل یه گل میون دفترم

دوباره گرمی لبات دوباره گونه های من

همین که میری از دلم قرار آخرم میشی

دوباره زخم میخورم دوباره باروم میشی

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت......

گریه فقط کار منه تو اشکاتو حروم نکن

به واژه ای نمیرسی اینجوری پرس و جوم نکن

فاصله ها مال منن تو فاصله نگیر ازم

بمون که باورت بشه گریه نمیشه سیر ازم

همیشه کم میارمت نمیشه که نبارمت....

.

.

.

.

امشب از نیمه گذشته و چشام بازه هنوز

 

امشبم واسه دلم غم تنها همرازه هنوز

 

هوای اتاق چه سرده ،دل من اما آتیش

 

یهو یاد قدیما افتادم اون سالای پیش

 

میدونم که یادته آلبوم سیندرلا رو

 

آره یه دنیا دیدن دو تا جوون رعنارو

 

دوتا از فرشته ها بودین و از همه سرین

 

بخدا شما از اون فرشته ها هم بهترین

 

تو میخوندی از شاهی که عاشق سیندرلاس

 

از اونی که رنگ چشماش آبی رودخونه هاس

 

تو میخوندی از لی لی ، اون لی لی نامهربون

 

تو میگفتی ای خدا برس به داد دلمون

 

اون روزای عاشقی و اون صدای فریادت

 

میدونم تنگ غروب هنوز نرفته از یادت

 

تو از اون میخواستی که تورو ببخشه یادته؟

 

گفتی جا مونده تو قصر اون لنگه کفشه!یادته

 

من چقد دوس داشتم اون زحمتکش صاف ساده رو

 

همونی که تو میگی باعث افتخاره رو

 

یادمه میخوندی که خوشکله و ایرونیه

 

فکر میکردم سوگلی سمبل مهربونیه

 

اما نه اون یه خائن بود ،از وفا نکرد یادی

 

از همون روز بود که عشقو تو به من نشون دادی!

 

تو میخوندی از همون نیمکت و اون یادگاری

 

از اونی که هرچی میخواد میری واسش میاری

 

تو میخوندی از اونی که «کت منم» داره هواشو

 

هنوزم خیلی میترسم وقتی میشنوم صداشو

 

طبله و همبون و دخت بندرو بندریا

 

وقتی که داشتی میخوندی همه جمع بودن یه جا!

 

تو میگفتی که ناب لباش شراب شیرازه

 

تنشم داغتر از اون تابستونای اهوازه

 

 واسه اون حتی گذشتی تو از این نمره ی بیست

 

تو خودت ازش میپرسیدی:اگه عشق تو نیست...

 

تو میگفتی اگه اون بیاد میرین یه جای دور

 

تو میگی نقاشی شو خدا کشید با آب و نور

 

تو میخوندی از اونی که تورو برد تا به بهشت

 

اومدو اسمتو روی سردر بهشت نوشت

 

بعدشم خوندی که اون بهشتو آورد رو زمین

 

چه قشنگ بهش میگفتی :(تو فقط بگو همین)!

 

حتی اعتراضاتو با احترام ادا میکردی

 

بیوفا ییشو چه راحت به سرش فدا میکردی

 

تو میگفتی که اگه نباشی اون خواب نداره

 

واسه رفتن توی رویاش شبا مهتاب نداره

 

تو میگی که اون فقط کارای خوبو بلده

 

اینروزا بهش میگی مگه فرشته هم بده؟!

 

نگو....میدونم نگاش آتیش میزد جون تورو

 

تو میخواستی ببینه حال پریشون تورو

 

خودتو گول میزدی با قافیه بازی میکردی

 

هر روزم چند ساعتی دنبال دفترت میگردی .....

 

هوا صبح شده میدونم روی دفتر کلی نوره

 

فکر من اما هنوز تو اون روزای خیلی دوره

 

شب تموم شد اما غصه هام بازم پیشم نشستن

 

اونا از دست تو و عشقتو صبر من چه خستن

 

اونا میخوان نا امید شم به دلم هجوم بیارن

 

اونا چشم دیدن تورو توی دلم ندارن

 

اما باز تویی تو قلبم تا که کور شن از حسودی

 

روزی صد بار این غما بهت میگن کاشکی نبودی

 

باز بخاطرت می جنگم گرچه دستات خیلی دوره

 

بازم هر شعری میخوای بخون دلم خیلی صبوره..

 

این شعر از کژال جونه

 ممنون از همه ی کسانی که اومدن و نظر دادن

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 16:50 توسط ღSetareღ |